حكيم ابوالقاسم فردوسى
454
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بر آيين كاوس برخاستند * پذيره شدن را بياراستند جهان شد ز گرد سواران بنفش * درخشان سنان و درفشان درفش چو نزديك رستم فراز آمدند * پياده برسم نماز آمدند ز اسب اندر آمد جهان پهلوان * كجا پهلوانان بپيشش نوان بپرسيد مر هر يكى را ز شاه * ز گردنده خورشيد و تابنده ماه نشستند گردان و رستم بر اسب * بكردار رخشنده آذرگشسب چو آمد بر شاه كهتر نواز * نوان پيش او رفت و بردش نماز ستايش كنان پيش خسرو دويد * كه مهر و ستايش مر او را سزيد بر آورد سر آفرين كرد و گفت * مبادت جز از بخت پيروز جفت چو هر مزد بادت بدين پايگاه * چو بهمن نگهبان فرّخ كلاه همه ساله ارديبهشت هژير * نگهبان تو با هش و راى پير چو شهريورت باد پيروز گر * بنام بزرگى و فرّ و هنر سفندارمذ پاسبان تو باد * خرد جان روشن روان تو باد چو خردادت از ياوران بر دهاد * ز مرداد باش از بر و بوم شاد دى و اور مزدت خجسته بواد * در هر بدى بر تو بسته بواد ديت آذر افروز و فرخنده روز * تو شادان و تاج تو گيتى فروز چو اين آفرين كرد رستم بپاى * بپرسيد و كردش بر خويش جاى به دو گفت خسرو درست آمدى * كه از جان تو دور بادا بدى توى پهلوان كيان جهان * نهان آشكار آشكارت نهان گزين كيانى و پشت سپاه * نگهدار ايران و لشكر پناه مرا شاد كردى بديدار خويش * بدين پر هنر جان بيدار خويش زواره فرامرز و دستان سام * درستند از يشان چه دارى پيام فرو بود رستم ببوسيد تخت * كه اى نامور خسرو نيكبخت ببخت تو هر سه درستند و شاد * انوشه كسى كش كند شاه ياد بسالار نوبت بفرمود شاه * كه گودرز و طوس و گوان را بخواه [ بزم كردن كىخسرو با پهلوانان ] در باغ بگشاد سالار بار * نشستنگهى بود بس شاهوار بفرمود تا تاج زرين و تخت * نهادند زير گُلَفشان درخت همه ديبهء خسروانى بباغ * بگسترد و شد گُلسِتان چون چراغ درختى زدند از بر گاه شاه * كجا سايه گسترد بر تاج و گاه تنش سيم و شاخش ز ياقوت و زر * برو گونهگون خوشه هاى گهر عقيق و زمرّد همه برگ و بار * فروهشته از تاج چون گوشوار همه بار زرّين ترنج و بهى * ميان ترنج و بهيها تهى به دو اندرون مشك سوده بمى * همه پيكرش سفته بر سان نى كرا شاه بر گاه بنشاندى * برو باد ازو مشك بفشاندى همه ميگساران بپيش اندرا * همه بر سران افسر از گوهرا ز ديباى زربفت چينى قباى * همه پيش گاه سپهبد بپاى همه طوق بر بسته و گوشوار * بريشان همه جامه گوهر نگار